
در سکوت دادگاه سرنوشت
عشق بر ما حکم سنگینی نوشت
گفته شد دلداده ها از هم جدا
وای بر این حکم و بر این قانون زشت!
اگر روزی بدست ارم سر زلف نگارم را
شمارم مو به مو غم شبهای تارم را
برای جان سپردن کوی جانان ارزو دارم
مگر بادی برد سویش شبی خاک مزارم را
دل من از تبار ديوارهاي کاهگلي است
ساده مي افتد
ساده ميشکند
ساده ميميرد
دل من تنها سخت ميگريد
بميرد آنكه غربت را بنا كرد
تو را از من ، مرا از تو جدا كرد
خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا
رسیده ای، درست در نقطه آغاز هستی . . .
به بزرگترين عشق در کوتاه ترين جمله ي ممکن به روي لطيف ترين گل سرخ يراي تو بهترين کس دنيام مي نويسم دوستت دارم
توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند:
بزرگ مثل عشق
کوچک مثل غم
ساده مثل من
مهم مثل تو ...
دل من نرمتر از جنس حرير، دلم از جنس بلور، گر تو را قصد شكستن باشد، سنگ بي انصافيست ، يك تلنگر كافيست
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت را بياموزي
دنيا ديواراي بلندي داره و دراي بسته
كه دور تا دور زندگيو گرفته ان.
نميشه از ديواراي دنيا بالا رفت.
نميشه سرك كشيد و اونطرفشو ديد.
اما
هميشه نسيمي از اونطرف ديوار
كنجكاوي آدمو قلقلك ميده.
.
.
كاش اين ديوارا پنجره داشت
و كاش ميشد
گاهي به اون طرف نگاه كرد.
.
شايدم پنجره اي هست و من نمي بينم.
شايدم پنجره ش زيادي بالاست و قد من نمي رسه.
.
با اين ديوارا چه ميشه كرد؟
.
.
ميشه از ديوارا فاصله گرفت و قاطي زندگي شد.
ميشه اصلا فراموش كرد كه ديواري هست
و شايد ميشه تيشه اي برداشت و كند و كند...
شايد دريچه اي...شكافي...روزني.
.
.
هميشه دلم مي خواست
روي اين ديوار سوراخي درست كنم.
حتي به قدر يه سر سوزن
واسه عبور عطر
واسه عبور نسيم
واسه......بگذريم.
.
گاهي ساعتها پشت اين ديوار مي شينم و
گوشمو مي چسبونم به اون و فكر مي كنم:
اگه همه چيز ساكت باشه...
مي تونم صداي بارش روشنايي رو از اون طرف بشنوم.
اما
هيچوقت همه چيز ساكت نيست.
هميشه يه چيزي هست كه صداي روشنايي رو خط خطي كنه.
.
.
ديواراي دنيا بلنده و
من گاهي دلمو پرت مي كنم اون طرف ديوار.
مثل بچه ي بازيگوشي كه توپ كوچيكشو
از سر شيطنت به خونه ي همسايه ميندازه.
به اميد اينكه
شايد در اون خونه باز بشه.
گاهي دلمو پرت ميكنم اون طرف ديوار.
.
.
اون طرف ديوار... حياط خونه ي خداست.
و اون وقت هي در مي زنم.
در مي زنم و ميگم:
دلم افتاده توي حياط خونه ي شما...
ميشه دلمو پس بدين؟
.
كسي جوابمو نمي ده.
كسي در رو برام باز نمي كنه.
.
اما هميشه
دستي دلمو مي ندازه اون طرف ديوار.
همين.
و من اين بازي رو دوست دارم.
همين كه دلم هي پرت ميشه اون ور ديوار.
.
اونقدر دلمو پرت ميكنم تا خسته بشن...
تا ديگه دلمو پس ندن.
تا در رو باز كنن و بگن:
بيا خودت دلتو بردار و برو.
.
.
.
اون وقت ديگه ميرم اون ور ديوار
و
ديگه بر نمي گردم.

![]()
با یه دست هم میتونی قلب درست کنی ولی...
![]()
قلبی که با دو تا دست درست بشه وسعت بیشتری داره.
![]()
دوست داشتن مثل بازی الاکلنگه.اونی که عاشق تره همیشه خودشو میاره پایین تا عشقش از بالا بودن لذت ببره.
ایرانسل داران عزیز به لحظات ملکوتی ۱۲ شب تا ۶ صبح نزدیک می شویم التماس دعا.
جشنواره فیلم ایرانسل :
من مهرداد دیگه شارژ ندارم.
در جستجوی آنتن.
اعتباری ها.
چند میگیری اس ام اس ندی.
شبها آنتن نمیده آیدا.
همیشه دلیل شادی کسی باش نه قسمتی از شادی او و همیشه قسمتی از غم کسی باش نه دلیل غم او.
دست نيافتني سلام
اولین روزهای زمستان است
وچقدر دير گذشت و سخت
يا بعد از آن مي شود از سياهي و سردي سايه ها به آتش پناه برد؟!
چشمهايت مي گويند مي شود
چشم و زبان چگونه در يک صورت جا گرفته اند ؟! نمي دانم !
قلبم از شدت دلتنگي حرارت ، يخ زده است
آتش را نمي پرستم
ولي خيلي دوستش دارم خيلي
همانقدر که از خاک مي گريزم
و اما تو که در قله راستي قامت افراشته ي
تو که با وجود ابهام و سرزنش و ترس ، کنار آتش مانده ي !
با توام که آتش مي افروزي
مي سوزاني
و آباد مي کني
يا هنوز طاقت سرمي وجودم را داري ؟
من همانم که بودم و خواهم بود
حتي اگر يخ بزنم
منتظر خواهم ماند
منتظر شعله هاي گرم وجودت.

![]()
![]()
این ثانیه های بی نظیر... این دقایق ناب...
این لحظه های سرشار از شور و اشتیاق...
این روزهای فراتر از عشق و دلدادگی ...
این فرصت های قشنگ و رنگارنگ...
این همه صمیمت و صداقت ... این همه مهربانی ... این همه یکرنگی...
این همه شوق باهم بودن و با هم ماندن...
همه و همه ... هدیه ای است بزرگ ... زیبا ...ماندگار ...
از خدای من و تو برای من و تو !
تنها، من و تو باید این هدیه ی سرشار از همه ی بهترین
بهترین ها را در صندوقچه ی قلبمان
برای همیشه و همیشه به دور از هر چه زشتی و نازیبایی نگه داریم ...!
تنها، من و تو باید لحظه هایی بیشتر و گرمتر و داغتر از امروز بیافرینیم ...!
آری ! تنها، من و تو .........!!!!

#امنیت اجتماعی#

#اشتغال#

#احترام اجتماعی#

#دانشگاه#

#اینم یه جورشه دیگه...#



خیلی جالبه از سوسک میترسیم ................ از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمی ترسیم.
از عنکبوت می ترسیم ............. از اینکه تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمی ترسیم.
از خوب سرخ نشدن قرمه سبزی می ترسیم .......... از سرخ شدن آدما از خجالت نمی ترسیم.
از سرما خوردگی می ترسیم.......از سرخورده کردن دوستامون نمی ترسیم.
از شکستن لیوان می ترسیم............ از شکستن دل آدما نمی ترسیم.
از شکستن دل آدما نمی ترسیم!!!
مي دوني وقتي خدا داشت بدرقت مي كرد چي بهت گفت:
می گفت:
اونجا كه ميري آدمايي هستن كه مي شكننت
نكنه غصه بخوري من همه جا باهاتم.
تو كوله بارت عشق مي زارم كه بگذري
قلب مي زارم كه جا بدي
اشك كه هميشه همراهيت كنه
و مرگ كه بدوني برمي گردي پيشم………..
